باید مشغول بود باید...

:: باید مشغول بود باید...
مادرم همیشه می گفت:
یک زن هرگز نباید وقت داشته باشد،
باید دائم کار کند وگرنه به محض اینکه بیکار شود؛
فورا به عشق فکر خواهد کرد! 
+من باز نیز گشتم :-)
+نمیدانم این بودن من پایدار خواهد بود یا خیر اما 
در وب دیگر نیز سرسختانه حضور دارم اما تا پایان امتحانات دوری مرا نیز تحمل کنید. 
+آدرس وب دیگرمن:fm777. Blog. Ir
جالب است اگر با هر دو وب برایتان نظر بگذارم:-)
منبع : scent writtenباید مشغول بود باید...
برچسب ها :

بهاری

:: بهاری

امسال بهار فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتاد
و با نگاه تو نمی شود درافتاد
و با آمدنت نمی شود درافتاد
این که در آغوش تو خوابت را می بینم
یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟
امسال بهار فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویم
بارانی از شکوفه های شکوه بر سرمان می بارد ..
امسال بهار ، برگ معجزه را از این عشق تغزلی
نشانت می دهم گل من!
و برگ برنده را از نگاهت می دزدم.
امسال بهار هزاره ی عشقم را با تو جشن می گیرم
و برای بودنت می میرم ..

منبع : scent writtenبهاری
برچسب ها : بهار ,امسال ,امسال بهار ,بهار فهمیدم

بی بهانه

:: بی بهانه

این شعر را سرسری بخوان ، ولی اگر شد ، دوبار بخوان.

پرسید، چطور مینویسی از کسی که نیست ؟

از کسی که انگار هرگز نبود .

هیچکس نمیداند، برای نوشتن باید بهانه باشد.

مثلِ، مثلا غروب ماتم زده ی کسل کننده ی یک روزِ پُر از تنهایی.

یا خاطرات خاک گرفته ی کسی ، پشت سالیانی که با درد گذشت.

یا عکس های کسی که دیگر کنارت نیست. که انگار هرگز نبوده است.

هیچکس نمی داند. هچکس نمیداند آنکه رفت ، غریبه نبود.

این را تنها آنهایی میدانند که بی بهانه از او مینویسند.

منبع : scent writtenبی بهانه
برچسب ها : بهانه ,انگار هرگز